خرید بک لینک

خاطره هام

سه شنبه پنجم اسفند ۱۴۰۴

توی کتابخونه بودم اولین آدمی ک باهام دوست شد نرگس بود

چادری پر آرامش و...

یه روز یه لیوان چایی بهم داد .باهم آشنا شدیم و دوست

من از بچگی همه آهنگی بلد بودم

از همه سطحی ترانه شاد غمناک

حتی مداحی

اون روز نرگس برام اهنگ سامان جلیلی هنوز حال و هوای تورو دارم و راحت مرو و..... برام گذاشت گوش کردم من گوشی نداشتم متاسفانه

ولی خیلی دوسش داشتم هم خودش هم آهنگش

نرگس یه دختر چادری بود وخوش اخلاق و مهربون

دانشجو بودو من کنکوری بودم .

کتابخونه بغل پارک بود

من چادرم درمیاوردم دبیرستانم چادرم میذاشتم تو کیفم میومدم خونه تو محیط پارک و کتابخونه م درمی آوردم

یه روز

با یه زهرا دوست شدم که خیلی امام مهدی پسند بود و...خیلی به روز بود تیپش ناز بود اطلاعاتش به روزنامه چی تموم

من وقتی میرفتم پارک بی چادر بودم

یه روز اعظم بهم گفت موهات گذاشتی بیرون ناز شدی

اما زهرا یه روز کشیدم اون طرف و بهم گفت عزیزم چادر سرت کن مانتو ت کوتاهه یا موهات آنقدر نذار بیرون

خلاصه من تو کتابخونه با آدم های زیادی دوست شدم ولی زهرا خیلی اوکی باحجاب لاکچری بود

من هیچ وقت تو محوطه و پارک موهام تو نذاشتم و کلی هم جذاب بودم

اون موقع نمیتونستم باحجاب باشم نمیدونم چرا

ولی خدایی دوست اثرات شدیدی داره

من زهرا رو که میدیدم ازش خیلی رنگ گرفتم اطلاع گرفتم

زهرا واقعا فرکانسش بالا بود

من شاید بی حجاب بودم ولی نمازم ترک نکردم نماز نقطه مقابل شیطانه تو نمازت به فنا بره کلا تعطیل میشی

پس ببین نماز بخون و براش وقت بذار

و بدون

تو اوضاع الان که فرکانس آدم ها بالا پایینه

تو خیابون راه می ری هم ببین دلت میگه کدوم طرف فرکانس بهتر داره از بغل اون آدم و محیط رد شو.

برچسب: نویسنده: مریم حسینی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 1:14

صفحه بندی